موضوع شغل‌های آینده و اتمسفر بازار کار در سال‌های دهه ۳۰، ۴۰ و ۵۰ قرن بیست و یکم، موضوعیست که با توجه به روند رو به رشد پیشرفت فناوری، نمی‌توان نسبت به آن بی‌تفاوت بود و  جوان امروزی که در آستانه ورود به بازار کار قرار دارد، بی تردید با نیم نگاهی به اتمسفر بازار کار در دهه‌های پیش رو می‌تواند با دقت و اطمینان خاطر بیشتری انتخاب‌های پیش روی خود را سبک سنگین کند.

شاید برای این که چند دقیقه وقت خود را صرف خواندن این مقاله کنید، تردید داشته باشید ولی، به عنوان کسی که به تازگی وارد دهه پنجم زندگی خود شده، قویاً پیشنهاد می‌کنم چند دقیقه از وقت ارزشمند خود را صرف خواندن این مقاله کنید و مطمئن باشید از این معامله، ضرر نخواهید کرد. می‌خواهم ضمن توصیف اتمسفر بازار کار در دهه های پیش رو بر اساس پیش‌بینی‌های علمی و تحقیقی یوال نوح هراری (نویسنده پر آوازه عصر نو)، در این راستا راهکاری مؤثر برای اقدام عملی، پیش رویتان قرار دهم. با من همراه باشید:

یوال نوح هراری در کتاب خود به نام “بیست و یک درس برای قرن بیست و یکم”، پیش‌بینی خود از چشم‌انداز شغل‌های آینده در نیمه قرن بیست و یکم را به تصویر کشیده و تأثیراتی را که احتمالاً انقلاب هوش مصنوعی روی مشاغل خواهد گذاشت، مورد بررسی قرار داده است. در ترجمه نیک گرگین از این کتاب می‌خوانیم:

“هيچ موقعيت شغلی در درازمدت و به طور مطلق از اتوماسسيون در امان نخواهد ماند. حتی هنرمندان هم بايد به اين توجه داشته باشند. هنر در دنيای نوين با عواطف انسانی تداعی می‌شود. ما دوست داريم اين طور فکر کنيم که هنرمندان نيروهای روحی درونمان را به چالش می‌کشند و اين که تمام هدف هنر تماس ما با عواطفمان يا الهام‌گيری برای دريافت احساسات جديدی در درونمان است. در نتيجه، وقتی هنر را ارزيابی می کنيم، مايليم بر اساس تأثير عاطفی آن بر مخاطبان در مورد آن قضاوت کنيم. اما اگر هنر با عواطف انسانی تعريف می شود، چه اتفاقی خواهد افتاد اگر روزی الگوريتم های خارجی بتوانند عواطف انسانی را بهتر از شکسپیر، فريدا کاهلو يا بيونسه درک و جرح و تعديل کنند؟”

هنر هوش مصنوعی

یکی از اولین آثار هنری خلق شده توسط هوش مصنوعی

بنا بر نظر نویسنده، این امکان وجود دارد که الگوریتم‌های کامپیوتری، با زیرنظر گرفتن واکنش افراد و تجزیه و تحلیل فرایندهای زیست‌-شیمایی مغز، بتوانند جایگزین‌های بسیار جذاب‌تری نسبت به آثار هنری هنرمندان انسانی ارائه دهند. در بخش دیگری از این کتاب می‌خوانید:

“بازار کار سال ۲۰۵۰ بايد با شاخصة همکاری انسان و هوش مصنوعی شناخته شود، نه رقابت ميان اين دو. در برخی زمينه‌ها، از خدمات پليس گرفته تا بانکداری، گروه‌های “انسان – هوش مصنوعی” می تواند بر گروه انسان‌ها و گروه کامپيوترها پيشی گيرد. بعد از آن که برنامة شطرنج آی بی ام به نام ديپ بلو توانست  گری کاسسپاروف را در مسابقة سال ۱۹۹۷ شکست دهد، انسان‌ها بازی شطرنج را متوقف نکردند، بلکه به لطف مربيان هوش مصنوعی، قهرمانان انسانی شطرنج  بسيار ماهرتر از گذشته شدند و حداقل برای مدتی گروه “هوش مصنوعی-انسان” به نام قنتورس در شطرنج از انسان‌ها و کامپيوترها پيشی گرفتند. به همين شکل هوش مصنوعی می‌تواند در تمرين دادن بهترين کارآگاه‌ها، کارمندان بانک و سربازان تاريخ نقشی کمکی را در شغل‌های آینده ايفا کند.”

شکست کاسپاروف

شکست گری کاسپاروف از آلفازرو، هوش مصنوعی

بنابر پیش‌بینی نویسنده این کتاب، تا سال ۲۰۵۰ بخش عمده شغل‌های آینده توسط هوش مصنوعی از چنگ انسان بیرون آورده می‌شوند و در نتیجه، جوانان بیست ساله امروزی که پنجاه‌ساله‌های سال ۲۰۵۰ را تشکیل می‌دهند، با بحران فزاینده کار مواجه خواهند شد. آن‌ها شاید در سال ۲۰۵۰ آرزو کنند که ای کاش سال ۲۰۲۰ بود و به عنوان جوانی بیست ساله این امکان را داشتند که مسیر متفاوتی را در پیش می‌گرفتند.

همین امروز هم تغییرات فناوری چنان شدتی به خود گرفته که بسیاری در نتیجه این تغییرات، با بحران‌های شغلی شدیدی دست به گریبان هستند و اگر نمودار رشد فناوری، به همین شیوه نمایی ادامه پیدا کند، بی‌شک اتمسفر شغل‌های آینده به گونه‌ای خواهد بود که علاوه بر مشاغل ساده‌ای چون صندوق‌داری فروشگاه یا کارمندی بانک، مشاغلی چون پزشکی که تصاحب آن‌ها مستلزم تحصیلات دانشگاهی درازمدت است نیز با بحران شدید عدم نیاز به نیروی کار انسانی مواجه می‌شوند. در کتاب بیست و یک درس برای قرن بیست و یکم، می‌خوانید:

“یک کارگر مزرعه در سال ۱۹۲۰ که کار خود را به دليل اتوماتيزه شدن کشاورزی از دست می‌داد، می‌توانست کاری در يک کارخانه تراکتورسازی بيابد. در سال ۱۹۸۰ يک کارگر بيکار کارخانه می‌توانست به عنوان صندوق‌دار در يک سوپرمارکت شروع به کار کند. چنين جابه‌جايی‌های شغلی امکان‌پذير بود، زيرا انتقال از يک مزرعه به يک کارخانه و از يک کارخانه به سوپرمارکت مستلزم بازآموزی بسيار ساده‌ای بود. اما در سال ۲۰۵۰، اگر يک صندوق دار يا کارگر نساجی کار خود را در مقابل يک ربات از دست بدهد، به سختی می‌تواند به عنوان يک محقق سرطان، يک گرداننده هواپيمای‌ بدون خلبان يا به عنوان عضوی از يک گروه امور بانکی متشکل از انسان و هوش مصنوعی شروع به کار کند. اين ها فاقد مهارت‌های لازم هستند.”

اما بحران اشتغال در سال ۲۰۵۰ تنها به نیاز به کار افراد فاقد مهارت محدود نمی‌شود. صنایع نیز از فقدان نیروی کار ماهر رنج خواهند برد و جوان امروزی با داشتن اين اطلاعات، خیلی بهتر و عقلایی‌تر می‌تواند در مورد شغل‌های آینده خود تصمیم‌گیری کند. یوال نوح هراری در ادامه می‌گوید:

“در جنگ جهانی اول معقول بود تا ميليون‌ها سرباز دون پايه را در پشت مسلسل‌ها گذاشت و در ابعاد صدها هزار به کشتن داد. مهارت فردی آن ها اهميتی نداشت. امروز نيروی هوايی آمريکا، عليرغم کمبود گرداننده هواپيمای بدون خلبان و تحليل گر داده‌ها، تمايلی ندارد تا اين کمبود را با افراد بدون صلاحيت پر کند. آن‌ها نمی خواهند که آن کارمند تازه استخدام شده بی‌تجربه، يک جشن عروسی افغانی را با يک کنفرانس سطح بالای طالبان اشتباه بگيرد.  در نتيجه، ما عليرغم ظهور موقعيت‌های شغلی انسانی بسيار، شاهد ظهور يک طبقة “بی مصرف” جديد هستيم. ما در واقع می توانيم شاهد بدترين حالت در هر دوی اين موارد باشيم و همزمان گرفتار بيکاری گسسترده و کمبود کارگران ماهر باشيم. شايد آينده افراد زيادی همانند رانندگان ارابه در قرن نوزدهم، که بعدها به رانندگان تاکسی بدل شدند نشود، بلکه به سرنوشت اسب های قرن نوزدهم گرفتار شوند که تماما از بازار کار کنار گذاشته شدند.”

نوح هراری در کتاب خود می‌گوید:

“بعيد به نظر می رسد که حداقل در کوتاه مدت هوش مصنوعی و ربات‌ها به طور کامل جايگزين تمام صنايع شوند. مشاغل در عرصه‌های محدودی از فعاليت‌های منظم، که نياز به تخصصی شدن دارند، اتوماتيزه خواهند شد. اما جايگزين کردن دستگاه‌ها به جای انسان‌ها در مشاغلی که چندان روال منظم ندارند و مستلزم استفادة همزمان از مجموع گسترده‌ای از مهارت‌ها هستند که روبه‌رويی با احتمالات غيرقابل پيش‌بينی را طلب می‌کند، بسيار دشوارتر خواهد بود.

در این مورد خدمات درمانی را مثال می‌آوريم. بسياری از دکترها تقريبا فقط بر پردازش اطلاعات تمرکز می‌کنند: داده‌های پزشکی را دريافت و تحليل می‌کنند و به يک “تشخيص” می‌رسند. اما برعکس، پرستاران نيازمند تحرک خوب و مهارت‌های حسی هستند تا آمپول آرامش بخش تزريق کنند، نوار زخم بيمار را عوض کنند يا بيمار عاصی را مهار کنند. بنابراين شايد الزم باشد تا قبل از در اختيار گرفتن “ربات پرستارهای” قابل اعتماد، يک کادر پزشکی هوش مصنوعی در تلفن هوشمند خود داشته باشيم. لازم است تا صنعت مراقبت‌های انسانی که از بيماران، خردسالان و سالخوردگان مراقب می‌کند مدت زمانی طولانی، همچون يک دژ فعاليت انسانی، باقی بماند.

حقيقت اين است که، از آنجا که مردم عمر طولانی‌تری يافته اند، فرزندان کمتر توليد می‌کنند، از سالخوردگان مراقبت می‌کنند، شايد صنعت مراقبت‌های انسانی يکی از رشديابنده‌ترين صنف‌ها در بازار کار انسانی باشد.”

بنابراین، طبق نظر یوال نوح هراری، نویسنده پرآوازه عصر نو، مشاغل خدماتی نظیر پرستاری و مراقبت از سالخوردگان، از جمله شغل‌های آینده هستند که حداقل در آینده نزدیک استیلای هوش مصنوعی قادر نیست آن‌ها را از چنگ انسان‌ها درآورد.

اگر همین روش را برای نتیجه‌گیری شغل‌های آینده، دنبال کنیم، مشاغلی چون آرایشگری، آشپزی، مشاغل مرتبط با پیراپزشکی و طراحی لباس نیز به تحرک و مهارت‌های انسانی بیشتری نیاز دارد و می‌توان گفت از گزند پیشرفت فناوری درامان خواهد ماند.

پیشنهاد مقاله: معرفی شغل‌های پردرآمد ایران و جهان 

این‌ گفته‌ها هنوز به واقعیت بدل نشده و در حد پیش‌بینی هستند، ولی با درنظر گرفتن حقایق امروز، می‌توان اين‌طور نتیجه ‌گرفت که نویسنده این کتاب، پر بیراه نمی‌گوید. شاید رشته‌های هنری، آخرین سنگر مهارت‌های انسانی برای مقابله با هوش مصنوعی باشند و دانش کامپیوتر و فناوری اطلاعات و ارتباطات، سلاحی قدرتمند برای مقابله به دست می‌دهد و برای مجهز شدن به این سلاح، تنها گرفتن مدرک تحصیلی در رشته کامپیوتر کافی نیست.

هوش

بنابر واقعیات عینی، دانشگاه‌ها نیز همچون مدارس سنتی، به جای تمرکز روی خلاقیت و تجربه کار عملی، روی پر کردن مغزها با اطلاعات غیر ضروری تمرکز می‌کنند. در حالی که با وجود حافظه‌های عظیم کامپیوتری، پر کردن ذهن انسان‌ها از داده‌ها و اطلاعات جاگیر، امری بی‌فایده و  شاید به دلیل اتلاف توان عملیاتی مغز، مضر هم باشد و چیزی که اهمیت دارد، خلاقیت انسانی و توانایی بهره‌گیری از اطلاعات است.

این که انتظار داشته باشیم تمام جوانانمان در کنار حرفه اصلی خود به علوم کامپیوتری و برنامه‌نویسی روی آورند، منطقی به نظر می‌رسد. اگر امروز، یونسکو سواد کامپیوتر را یکی از فاکتورهای تعیین کننده باسواد بودن می‌داند، بسیار محتمل است که تا ده سال بعد، سواد کامپیوتر جای خود را به مهارت برنامه‌نویسی بدهد.

و اما پیشنهاد جذابی که قولش را داده بودم:

شما دوستی که تا به این‌جا این مقاله را مطالعه کرده‌اید، از شما به خاطر اعتمادتان سپاسگزارم و می‌خواهم به قول خود عمل کنم و راه‌کاری برای اقدام فوری ارائه دهم. حتی بدون درنظر گرفتن اتفاقاتی که در آینده مشاغل ممکن است رخ دهد، بسیاری از جوانان مستعد و ارزشمند ما با بحران کار مواجهند و بدون درنظر گرفتن پتانسیل‌های درونی خود، در فضای ناامیدی و سردرگمی به سر می‌برند. روی سخنم با این دسته از جوانان کشورم است: تردید نکنید و از همین امروز، در مورد بوتکمپ برنامه‌نویسی بامداد تحقیق کنید. شما در صورت پذیرفته شدن در آزمون سنجش هوش و قبولی در مصاحبه اولیه، به عنوان کارآموز کار خود را شروع می‌کنید. نگران شهریه هم نباشید چون در پایان چهار ماه… خودتان به صفحه بوتکمپ برنامه نویس بامداد بروید و اطلاعات کامل را مطالعه کنید. تا همین حد بگویم که در پایان چهار ماه، شغل آینده‌داری با عنوان برنامه نویس جونیور درانتظار شماست.

پیشنهاد مقاله: شروع آموزش برنامه نویسی